آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه 26 آبان 1392(سفر مشهد)

1392/8/26 15:12
نویسنده : مامان نسرین
847 بازدید
اشتراک گذاری

                                        

سلام گل های من. دلم براتون تنگ شده مخصوصاً برای گل خودم که هفته پیش همش پیش خودم بود و الان دو روز  که میزارمش مهد کودک.

هفته پیش از 17تا20 ما مشهد بودیم. جاتون خالی.خیلی مسافرت خوبی بود. هم هوای مشهد عالی بود و هم خلوت. دختر عسل هم اولین بار بود که سوار قطار میشد. روز 16 آبان حرکت کردیم. آویسا هم ذوق از سر سوار شدن قطار یا به قول خودش هوهو چی چی.اولش ذوق داشت بعد که کمی حوصله ش سر رفت اصرار که هوهو چی چی رو عوض کنیم. بریم خونه مون و از این بهونه ها.با مامان جون و باباجون اینا بودیم. خیلی سفر خوبی بود و من خیلی ریلکس شدم. هر چند آویسا مریض شد. و ما موقع برگشت وقتی رسیدیم تهران با ساک و چمدون رفتیم مطب دکتر و با یه کیسه دارو رفتیم خونه. دکتر میگفت از تهویه قطاره. چه میدونم دیگه این یکی رو نشنیده بودم البته حق میدم خودم تو کوپه احساس خفگی میکردم.بگذریم القصه از ماجراهای مسافرت...

غروب پنج شنبه ساعت هفت و سی و   پنج دقیقه حرکت کردیم اینم تو کوپه دختر و بابایی...

         

اینم باباجون و مامان جون، بنده هم پشت صحنه م...

         

جمعه صبح رسیدیم. اینجا هم تو لابی هتل نشسته بودیم تا اتاقمون حاضر شه...

        

وقتی اتاق رو تحویل گرفتیم مامان جون چون نتونست شب تو قطار بخوابه. خواست کمی استراحت کنه بابا جون هم رفت خانه معلم برای انجام کاری ما هم تصمیم گرفتیم چون هوا خوبه قدمی بزنیم. اینجا هم دختر گیر داده بود به مانکن های عروسک که چی "دلم براشون میسوزه. چرا دست ندارند. مامان باباشون کجان؟ "

         

از قضا مامان حاجی و بابا حاجی اینا هم مشهد بودند و قرار بود که زنگ بزنیم و قراری بزاریم تا هم رو ببینیم ولی خدا خواست و اتفاقی تو اون جمعیت تو خیابون امام رضا درحالی که اونا طرف دیگه خیابون بودند از چشمای تیزبین و به قول بابا رضا عقابی بنده در امان نبودند و من در حالی که بسیار شاد شدم داد زدم. رضا! مامانم. و چند نفری که اطراف من بودند هم چنان که متعجب بودند من رو نگاه میکردند و منم با عجله رفتم اون طرف...

       

 

                                                           بقیه در ادامه مطلب...

         

 

 

 

اینم دوست آویسا که در رستوران هتل با هم دوست شدند:هلیا خانوم...

      

بعدازظهرش رفتیم پیش باباحاجی اینا. غروب رفتیم حرم البته بدون دختر.شبش قرار شد آویسا رو ببریم شهر بازی پروما یا به قول آویسا سرزمین عجایب...

      

     

البته دو شب رفتیم هم جمعه شب و هم شنبه شب...

اینم دختر در حال انتخاب منوی به قول خودش پیبزا...

    

اینجا هم تو پروما به این مانکن ها و صاحب مغازه گیر داده بود که چرا اینا کفش ندارند و زشتهمتفکر

   

 روز دوم خواستیم آویسا رو ببریم حرم ولی ایشون اصلاً تمایل نداشتند ببینید...

   

اینم بازار رضا با بابا رضا. کم مونده بود مشهد رو با اسباب بازی هاش برای خانوم بار کنیم.

اینم حیاط کنار صحن که آویسا با یه گربه دوست شده بود...

یه نازی این گربه می اومد که نگو...

روز دوشنبه هم برگشتیم.قطار 8ساعته.خیلی خوب بود فقط اینکه روزمون هدر میرفت. به خاطر من برگشتیم چون 3شنبه باید میرفتم سر کار. 

  اومدیم تهران دیدیم طرح زوج و فرد محترم اعلام شده. خدا رو شکر ماشین ما فرد بود. شما رو پیش بابا رضا گذاشتم و خودم رفتم اداره اینم آسمان اداره...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

اليناگلينا
26 آبان 92 10:00
سفر به خير عزيزم.چقدر ما شا ا.. نازي.دقيقا روز تولد دختر من راه افتاديد. به ما يه سر بزنيد مرسی عزیزم.ممنون خاله جون.چه جالب. حتماً ما شما رو لینک کردیم خاله
مامان مهديس
26 آبان 92 13:20
سلام عزيزم. زيارت قبول، خوشا به سعادتتون. آويسا جون معلومه كه حسابي بهت خوش گذشته. إن شاءاله هميشه خوش باشيد. يه عالمه بووووووووووس سلام عزیزم.ممنون خاله جون
مامان احسان
27 آبان 92 10:29
سلام نسرین جان زیارت قبول چه جالب کاش با هم میرفتیم و همدیگه رو میدیدیم . سلام عزیزم.زیارت شما هم قبول.واقعاً. اتفاقاً وقتی کامنتت رو خوندم اولین چیزی که به ذهنم اومد همین بود. انشاالله در فرصتی نزدیک. می بوسمتون
مامی کوروش
28 آبان 92 8:47
نسرین جون زیارت قبول باشه ، انشا... همیشه به سفر و خوشی
مامان نسرین
پاسخ
مرسی عزیزم. انشاالله قسمت شما هم بشه
مامان هستي
28 آبان 92 9:14
سلام عزيزم ماشاله به دختر نازت زيارت قبول خش به سعادتتون با اجازه لينكت كردم به ما سر بزن
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم.ممنون. دختر شما هم خیلی نازه. حتماً.ما هم شما رو لینک کردیم
مامان صدف
29 آبان 92 9:22
زیارتتون قبول. ایشالله دسته جمعی مکه مشرف بشید. چه سورپرایز خوبیه که آدم مامانشو اینجوری اونم تو شهر غریب ببینه
مامان نسرین
پاسخ
مرسی عزیزم. قسمت شماهم بشه انشاالله واقعاً.به خاطر همین خیلی بهم خوش گذشت
خاله فریبا
1 آذر 92 0:36
زیارت قبول باشه خانوم کوچولو همیشه به گردش و تفریح
مامان نسرین
پاسخ
مرسی عزیزم.همچنین برای شما
مامان کسرا
2 آذر 92 11:35
سلام عزیزمزیارتتون قبول انشالله همیشهبه زیارت باشید
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم.ممنون.انشاالله نصیب شما هم بشه